روزهایی دارد که از تقویم می زند بیرون
و دیوارهایی
که دور سر آدم می گردند
و آدم هایی
که سرگیجه می گیرند !!!
اینجا
نام پدر خیلی مهم است . خیلی مهمتر از همیشه ...
و مادرها پشت سر پدرها راه می روند
و می نشینند
و گریه می کنند
و هر روز
سالها پیرتر می شوند
و کسی از چروک های صورتشان خجالت نمی کشد
و کسی از تشنگی شان آب نمی شود !
اینجا
غرور می خرند
بی خبری می فروشند !
عدالت
اینجا
بند بند است
و شهروندان درجه یک
روی زمینی داغ
در هوایی زجرآور
تسبیح می گردانند
و برای ظهور
- پشت باجه های شکسته و تعطیل
دعا می کنند !